مؤلف مجهول

109

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ فصل سوم بدانكه خليفهء آن بزرگوار خواجه عبد الفتاح كه فرزند خواجه ابو النصر سامانى است ] فصل سوم بدانكه خليفهء آن بزرگوار خواجه عبد الفتاح كه فرزند خواجه ابو النصر سامانى است ، قدس الله تعالى « 1 » روحه ، در كرامت و ولايت هم‌تنگ حضرت سلطان بود ، و در باب غزات و دلاورى يكرنگ « 2 » . ازين سبب حضرت سلطان هر زمان مىگفت : « خليفه‌ام خواجه عبد الفتاح را كم از خود نمىبينم » اما « 3 » به مرور ايام خواجه عبد الفتاح را جذبه غالب آمد و مجذوب گشت . از غلبات جذبه گاهى چنان مىشد كه از دهن مبارك آن بزرگوار كفك پيدا مىشد ، چنان كه شتر مست را باشد . ازآن‌جهت حضرت سلطان ( او را ) بغرا مىگفت . و ديگر از جهت مناسبت بينهما در كرامت ، جز وى از اسم مبارك خود را بر آن بزرگوار اطلاق كرد ، و به همان شهرت يافت . بدانكه « 4 » جذبه بر آن بزرگوار از روح پرفيض امير زمان ، و حبيب رحمان و شاه مردان « 5 » امير المؤمنين على كرم الله وجهه رسيده بود . ازآن‌جهت حضرت خواجه در دلاورى و قوت بازو غير از حضرت سلطان هم‌تنگ نداشت . روزى خواجه در خلوت خود نشسته بود كه « 6 » حضرت خواجهء زنده‌دلان عليه الصلاة و السلام درآمد و گفت : اى عبد الفتاح ! چه نشسته ( اى ) ؟ برخيز ! كه وقت تنگ است و فرصت غنيمت « 7 » ، كه صحبت از هم پاشيد « 8 » . بيا تا رويم پيش آن كس كه مقرب درگاهست كه اسلام اين ديار از وى آشكارا شد . و از « 9 » حضرت عزرائيل عليه السلام همين زمان خبر يافتم ، كه « 10 » آن مروج دين ، و مزين روى زمين ، شمس الاسلام و المسلمين ، سراج الملة و الدّين ، و برهان المحققين ، و سلطان العارفين ، و قدوة السالكين را « 11 » وقت نزع است . درين حال صحبت « 12 » او را غنيمت شماريم ، و زمانى به وى « 13 » صحبت داريم . حضرت خواجه گفت : من نيز ازين واقعه خبر يافته بودم . « 14 » موقوف به آمدن ملازمان بود « 15 » . فى الحال برخاستند و با يكديگر به ملازمت رفتند . در راه يكى از خادمان عتبه پيش آمد و گفت : اى خواجه ! به طلب مىرفتم . خواجه در شتاب شد . رسيدند به در بارگاه حضرت سلطان . و در خلوت حضرت سلطان آن بزرگوار به همراهى خواجهء زنده‌دلان درآمد . ديد كه حضرت سلطان شادمان و خندان و به هر جانب نگران نشسته است . چون سلطان بزرگوار اين‌ها را ديد خوشحال شد و گفت : نيك آمديد و در محل رسيديد كه چشم انتظارى در راه بود . غرض از اخبار آن بود كه امروز « 16 » غالبا شاه‌باز « 17 »

--> ( 1 ) - ب : - تعالى ( 2 ) - ب : يكديگر ( 3 ) - ب ، ت : و به مرور ( 4 ) - ب : زيراكه ( 5 ) - ب : + حضرت ( 6 ) - ب : - كه ( 7 ) - ب : + است ( 8 ) - ب : - كه صحبت . . . پاشيد ( 9 ) - ب : آن ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - ب : + كه ( 12 ) - ب : صحت ( 13 ) - ب : بر وى ( 14 ) - الف ، ت : - بودم ( 15 ) - ب : بودم ( 16 ) - ب : - امروز ( 17 ) - ب : + بلندپرواز